یادداشت های آلبالویی
  
 حرکت به سوی انتقاد
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو

خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 26 تیر ماه سال 1386
کرش...SAW MOVIE.....old boy....

                  

crash

کرش به معنای سقوط یا تصادف محصول سال ۲۰۰۴ آمریکا که برنده ۳ جایزه اسکار نیز شد .کارگردانی و نویسندگی فیلم را Paul Haggis بر عهده داشت.وی که نویسندگی آخرین فیلم کلینت ایستوود را با نام نامه هایی از ایوجاما بر عهده داشت امسال نیز کاندیدای اسکار شد.وی در سالهای اخیر بسیار در فن نویسندگی قدرت خود را نشان داده است.فیلم کرش که از اولین فیلم های سینمای آمریکا است که با تدوینی جدید ساخته شده استرالبته کارگردان در واقع با برداشتی از فیلم عشق سگی ایناریتو کارگردان اسپانیایی یه مشهور هالیوود فیلم خود را ساخته!این فیلم که بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ساخته شد وداستان ملیتهای مختلف در آمریکا از جمله ایرانیان را روایت می کند.رفتار نژاد پرستانه آمریکایی ها و سختی زندگی اقلیت ها به خاطر اینکه آمریکایی زاده نشدند!! و اتفاقات جالب دیگر که این فیلم را برای دیدن آماده می سازد.به نظر شخص بنده تصویر یرداری فیلم بسیار عالی است در حالی که موسیقی فیلم بسیار ضعیف است و فضای فیلم را به هم می زند.فیلم از صحنه تصادف شروع و به صحنه تصادف ختم می شود.در شهر لس آنجلس ضبط شده وفضایی سرگرم کننده و عبرت آموز را برای بیننده فراهم می آورد.سعی کنید فیلم رو ببینید چون از دسته فیلم هایی محسوب می شود که باید دیده شود

 

              

        ......................................................................................

         

مجموعه فیلم های ارره  از سال ۲۰۰۴  و به عنوان فیلم ترسناک به بازار ارزه شد.این فیلم ها به وسیله صحنه های چندش آور بیشتر بیننده را می رنجانند تا بترسانند! از این دسته از فیلم ها می توان به فیلم کشتار با ارره برقی در تگزاس و هاستل ویا حتی فیلم هفت در بعضی صحنه ها اشاره کرد. امروزه این دسته فیلم ها روز به روز افزایش پیدا می کنند و فیلم های ترسناک هیچکاکی دیگر کمتر طرفدار دارند!فیلم های ارره که شماره۴ آن برای امسال در حال ساخت است با شماره اول خود طرفداران خاص خود را جمع کرد. این فیلم  از فیلم مکعب ساخت کشور کانادا  ایده گرفته است.و از نقاط قوت آن فیلم برداری و طراحی زیبای آن است مخصوصا شماره دوم این مجموعه که رنگ بندی سرد فیلم حالت یاس و نا امیدی را به راحتی به بیننده القا می کند.جیمز ون کارگردان فسمت اول این مجموعه که نویسندگی فسمت های بعدی را نیز بر عهده دارد شماره اول فیلم را زیبا تر از قسمتهای یعدی ساخته و پرداخته است.داستان فیلم انسان های مبحوس در فضایی را روایت می کند که بر اساس زمانی که دارند باید سعی کنند جان خود را نجات دهند!

        میان بری به سوی مرگ! بازی شروع شد!                  

                            .........................................

           

 

فیلمی بسیار دیدنی از کره جنوبی که با سبکی متفاوت ساخته شده است.این فیلم ۱۷ جایزه بین المللی نیز دارد.فیلم که از روی یک داستان کمیک ساخته شده به هیچ وجه ساختار کمدی ندارد.فیلم پسر پیر داستان مردیست که همسرش را می کشند و در درون اتاقی سالها حبس می کنند وی که نیاز های فراوان و عقده وجودش را فرا گرفته پس از آزادی از این زندان به دنبال شخصی که وی را مبحوص کرده می گردد و با دختری که در اص دختر خود اوست آشنا می شود و..   فیلم بسیار ساختار زیبایی چه از لحاظ زیبایی شناختی و چه از لحاظ فیلم امه دارد شاید در کل داستانی عامه را روایت نکند ولی باید دیده شود.بازی زیبای بازیگر نقش اول که جوایز زیادی را نیز نسیب وی کرده و منتاژ فیلم و فیلم بردازی آن بسیار فرا تر از سینمای شرق است.ازصحنه های زیبای فیلم صحنه نبرد در راهرو ز یا صحنه گریه کردن مرد در آخر فیلم است

            ................................................................................                            

 

فیلم هفت از جمله فیلم هاییست با فضایی متفاوت که به کارگردانی دیوید فینچر ساخته شده است.این فیلم  که داستان قاتلی را روایت می کند که قربانیان خود را بر اساس هفت گناه کبیره ای که مسیحیان به آن اعتقاد دارند به قتل می رساند.فیلم بر اساس کتاب کمدی الهی نوشته دانته ساخته شده و این کتاب به این گناهان اشاره کرده است.صحنه های فیلم که فضاهایی بسته هستند و نوعی ترس و غم را به بیننده ارائه می دهند به وسیله یک ایرانی برداشت شده است.Darius Khondji که یک ایرانی است و تیتراژ فوق العاده زیبای اول فیلم نیز از آثار اوست.در فیلم هفت بازیگرانی چون مرگان فریمن وبرد پیت و کوین اسپیسی به ایفای نقش می پردازند.بازی مرگان فریمن که مثل همیشه دیدنی است ولی به نظر من برد پیت نیز بازی زیبایی از خود باقی گزاشته است.دیوید فینچر کارگردانی فیلم هایی چون باشگاه مشت زنی و زودیاک رو داشته که قبل از هفت بیشتر کارگردانی موزیک ویدئو می کرده است.از سایر نکات باید گفت که فیلم بعد از اکران باعث ترس اهالی لوس آنجلس شده و در خواست امنیتی بسیار بالا رفته!فیلم  تا قبل از سکانس آخر در فضایی تاریک و سرشار از خفقان ساخته شده و سکانس آخر با اینکه در فضایی متفاوت ضبط شده ولی اتفاقات فیلم و پلان های دور و نزدیک فیلم بردار در درون ماشین و کابل های برق و همجنین دیالوگ ها و اتفاقات پایانی بیننده را با حالی گرفته راهی خانه می کند!     

coming soon...

http://i14.tinypic.com/6chq7fm.jpg

 وباز ازعزیزوبلاگی دوست ندیده به خاطره کپی ها م...تشکر

وبلاگ مادررادراین نشانی ببینید

http://naghdekootah.blogfa.com/

 


 
شنبه 16 تیر ماه سال 1386
قیصر...مسعودتوهنوزنفس می کشد...بامسعودکیمیایی

مسعود کیمیایی

با آنکه پدر اهل سینما بود اما من سینما را با تو شناختم ، با نام بزرگ مسعود کیمیایی. هنوز مثل روزهای خوب هشت سالگیم دیالوگهای فیلمهایت را خط به خط از بر می کنم . گویی هزار سال است که تو را می شناسم . تو هنوز بوی سنت می دهی و هنوز رنگ اصالت داری . تو هنوز یک تنه کوله بار عشق و رفاقت را بر دوش میکشی . من هنوز از قدمهایت صدای پای قیصر را می شنوم بگذریم که این روزها هر که از راه می رسد کنایه ای میزند که استاد دیگر روایتگر نیست . دیگر قصه هایش چنگی به دل نمی زند . دیگر قهرمانش قهرمان نیست . شاید هم حق دارند ، ما قرنهاست که عادت کرده ایم حقیقت را آنجور که دوست داریم ببینیم . هنوز هم دلمان می خواهد قهرمان بهترین قصه هایمان پیش از مرگش فریاد بزند و کسی را بخواند . هنوز هم نمی خواهیم تنهایی مدرن را باور کنیم . هنوز هم تمام نداشته هایمان را از قهرمانان کیمیایی می خواهیم و نمی خواهیم بپذیریم که آشفتگی داستان فیلمسازی که قبل از  هر چیز یک جامعه شناس است بازتاب آشفتگی جامعه امروزمان است . و این جدای حکایت فرهنگ نخبه کش این ملک است که به انتظار نشسته تا روزی دیگر ( زبانم لال روزی که تو دیگر نیستی ) سینما به نامت بزند و مجسمه به یادت بسازد و یا شاید ...

هشت سال بیشتر نداشتم که قیصر را خط به خط می خواندم و شیرین زبانی روزهای کودکیم مونولوگ دواخوری بهمن مفید بود .پس از آن رضا موتوری ، گوزنها ، خاک ، داش آکل ، بلوچ ، غزل ، سفر سنگ ، گروهبان ، سرب ، دندان مار ، تیغ و ابریشم ، تجارت ، ضیافت ، مرسدس ، سلطان ، اعتراض ، حکم و رئیس هر کدام برایم جذابیت فراوان داشت .رمان جسدهای شیشه ای را چهار بار خواندم ، تجارت را که گمان می کنم کمتر از فیلمهای دیگر می پسندم سه بار در سالن سینما دیدم . اعتراض را یازده بار و حکم را هشت بار !

اما جدای سینما تو را دوست می دارم چون رفاقت را از تو آموختم ، تو را دوست دارم چون تنهایی را خوب می شناسی ، تو را دوست دارم چون هنوز جرأت داری ، هنوز تو چشات عشقه ، هنوز قدر احترام را خوب می دانی ، هنوز جوانی ، یادم هست که می گفتی : " اگه قرار روزگار که هرکی پیر میشه دلشم کوچیک بشه ، خدایا منو هیچوقت پیر نکن که اصلا" حوصلشو ندارم " و چه خوب که تو هیچوقت پیر نشدی ، تو را دوست دارم چون معنای عشق را از تو آموختم و یادم هست که می گفتی : " به چیزی که دل نداره دل نبند " تو را دوست دارم چون حرمت خانه را به من آموختی ، هنوز احساسی را که وقتی برای اولین بار تو را دیدم تمام وجودم را فرا گرفت فراموش نکرده ام ، چیزی شبیه ترس ، چیزی شبیه عشق و یادم هست که می گفتی : شباهتی ست میان عشق و اعتیاد و من نمی دانم گرفتار کدامینم ! اما هرچه که هست دوستت دارم ، مسعود عزیز ، استاد بزرگوار ، رئیس همیشه من ! شاید دوستت دارم قدیمی باشد اما من دوستت دارم...

.................................

پی نوشت:http://shabkhoon.blogfa.com


 
سه شنبه 12 تیر ماه سال 1386
به /بی وزنی رسیدی /به بی وزنی سکس/به بی وزنی مرگ/به بی وزنی ....

  •  به کارگردانی الخاندرو گنزالس یکی از بهترین و تکنیکی ترین فیلمهای ساخته شده در دهه اخیر میباشد البته عده ای از منتقدین بعد از نمایش عمومی کارگردان این فیلم یعنی گنزالس به همراه بعضی دیگر از عوامل این فیلم را متهم به پوچ گرایی و.....کردند که به هیچ وجه نمیتوان این عقیده را در مورد این اثر و عوامل ساختش پذیرفت .داستان فیلم به صورت غیر خطی و سراسر پر از ابهامات بیان میشود و بیننده را در بسیاری از مواقع گنگ و مبهوت میکند که البته با دیدن دوباره و سه باره فیلم بیننده متوجه موضوع میشود و صد البته از تکنیک ساخت و قرار گرفتن سکانس های فیلم به صورت پراکنده اما بسیار دقیق شگفت زده میشود سکانسهایی که شاید در اولین نگاه بسیار گنگ و نامفهوم بوده اند حالا خط مشاء داستان را تایین میکنند.صحنه های این فیلم درست همانند پازلهایی است که در کنار یکدیگر و با کمک بیننده در کنار هم قرار میگیرند . در 21 گرم بازیگران عالی بازی میکنند وباید Naomi Watts  و اSean Penn را تحسین کرد.ولی به جزئیات نقش وشخصیتی این دو نمیپردازم  (به علت طولانی شدن بحث)و به سراغ شخصیت جک جردن که برای من خیلی دوست داشتنی است خواهم رفت.
  •  اما مسئله ای که فیلم 21 گرم را جدا از ساختار قوی و تدوین ماهرانه اش متمایز میکند این است که فیلم به عقیده من یک نگاه عمیق و دقیق به مسئله ایمان و لایه های درونی انسان میپردازد .مسائلی مثل لقاح مصنوعی و دروغگو خطاب کردن مسیح و بسیاری از موارد دیگر.........جزء نکاتی هستند که البته در سایه تکنیک های سینمایی و نوع روایت فیلم که خاص میباشد پنهان میماند.مسئله بازگشت و مرگ و بالعکس کلیدی ترین نکته فیلم میباشد بازگشت جک جردن به ایمان و دیانت مساوی میشود به مرگ مایکل و دو دختر خردسالش و مرگ مایکل موجبات زندگی دوباره پائول که در استانه مرگ قرار دارد را فراهم میکند و حال پائول با یک اسلحه به دنبال کشتن جک راهی میشود کشتن کسی که موجبات زندگی دوباره خود را مدیون او میباشد حال شخصیت جک جردن که اصلی ترین و محوری ترین فرد داستان چه از لحاظ روند داستان و چه از لحاظ شخصیت درونی که اوج فیلم و افول فیلم (از لحاظ ماجرا) در این شخصیت شکل میگیرد را مورد نقد قرار میدهم  تا مسئله کمی روشن تر شود
  •  
  • . Jack Jordan با بازی استثنایی Benicio Del Toro   فردی است که در گذشته یک خلافکار به تمام معنا بوده و حال تبدیل به یک مسیحی شده سکانسی در فیلم وجود دارد که او مشغول ارشاد و راهنمایی یک جوان 17 ساله و بزهکار است و خطاب به جوان میگوید "خداوند حتی از رویش یک تار مو روی سر تو خبر داره" یک سکانس فوق العاده جوان کم تجربه مجبور است به حرف کسی گوش کند که بر پیشانی خود سیاه است (ارم زندان ایالتی روی گردن جک جردن) واین جزء همان مسائل انتقادی فیلم میباشد که افراد الوده به گناه مسئول رواج دین میشوند که حتی خود کوچکترین ثباتی در دین ندارند در ادامه وقتی نوجوان با دوست خود در گیر میشود جک جردن وارد ماجرا میشود و با فحش و ناسزا و کتک زدن نوجوان قصد اصلاح او را دارد که با پا در میانی اسقف اعظم قائله ختم میشود .البته این روش  در سایر ادیان الهی دیگر هم توسط اشخاصی مثل جک جردن به شکلی بدتر اجرا میشود  (قصد مقایسه ندارم ) در ادامه جک جردن در یک مزایده و به لطف مسیح برنده یک خودرو میشود تا با ان به امور کار کلیسا بپردازد در همین کش و قوس جک جردن با خودرو اعطایی مسیح مایکل و دو دخترش را زیر میگیرد و به جای کمک از صحنه میگریزد وبعد از گذشت چند روز خود را به پلیس معرفی میکند و حالا جنگ اعتقادی مذهبی جک درون زندان  اغاز میشود جک جردن این بار برعلیه مسیح شعار میدهدو در حالی که با اسقف کلیسا مشغول بحث است  میگوید" من خودم رو وقف مسیح کردم و اون در عوض یه ماشین به من داد تا باحاش بزنم یه مرد و دو دخترش رو بکشم اون (مسیح) حتی توانایی موندن و کمک کردن به اونها رو به من نداد مسیح به من خیانت کرد هیچ جهنمی در کار نیست و جهنم همینجا تو سر منه" بله در واقع حالا جک جردن به همان نوجوان بزهکار تبدیل شده اما نوجوان بزهکار درون خودش و اسقف کلیسا هم با الفاظی مثل حروم زاده و.........سعی میکند تا جک بی ایمان را اصلاح کند
  •  بله این واضح و روشن است که الخاندرو گنزالس به عنوان فیلم ساز دین مسیحیت را به باد انقاد های کوبنده قرار میدهد و راه و روش کشیش ها و ترویج دهندگان دین را مورد تمسخر قرار میدهد شاید جالب باشید بدانید که الخاندرو گنزالس فرزندش را در سنین کودکی از دست میدهد و در پایان فیلم هم وقتی صفحه سیاه میشود شاهد یک دست نوشته هستیم به این معنی که{خطاب به ماریا الادیا:(ماریا الادیا همسر گنزالس میباشد) انگاه که محصول خراب شد سوزانده شد.و مزرعه افتاب گردان دوباره سبز شد} شاید خود کارگردان هم دچار جنگ اعتقادی شده باشد و از دست دادن فرزندش منسوب به مسیح میداند؟ صد البته این به نوع دیدگاهای تماشاگر فیلم مربوط میشود که چه دیدی نسبت به این نوع دیدگاهای مذهبی داشته باشد .جک جردن حالا به دور از هرگونه اموزه دینی به فطرت خود رجوع میکند و درون خود احساس گناه میکند او همه چیز خود را رها میکند و بعد از ازادی از زندان به دلیل عدم اثبات به یک جای دوردست میرود و درنهایت او با  پائول و کریستین مواجه میشود او خود را تسلیم انها میکند اما پائول توان کشتن جک جردن را ندارد و به دلیل عارضه قلبی دچار تشنج میشود و حالا یکی دیگر از نقاط اوج فیلم را مشاهده میکنیم که جک جردن در یک نمای بسته درون یک وانت در حال رساندن پائول به بیمارستان است حالا و بعد از زمانی که جک جردن به همان چیزی که هست بازگشته و خودش است تبدیل به یک فرشته نجات میشود.و.............
  • در نهایت ان دیالوگ تاریخی شون پن هنگام مرگ روی تخت بیمارستان: مگه ما چند بار به دنیا می‌آییم، مگه چند بار از دنیا می‌ریم؟
  • می‌گن درست در لحظه مرگ 21 گرم از وزن کسی که داره می‌میره، کم می‌شه.
  • و مگه 21 گرم چقدر ظرفیت داره؟
  • مگه چی از ما کم می‌شه؟
  • مگه چی می‌شه اگه  ما 21 گرم از دست بدیم؟
  • با رفتن اون چی می‌شه؟
  • مگه چقدر ارزش داره؟
  • 21 گرم وزن… یک سکه پنج سنتی
  • وزن یک مرغ  مگس خوار…یه تیکه شکلات
  • 21 گرم چقدر وزن داره؟
  • این 21 گرم که از ما کم می‌شه وزن روح ماست. واقعا 21 گرم چقدر وزن داره؟ وزن “بودن” و “هستی” ما چقدره؟
  • لینک این مطلب
  • http://naghdekootah.blogfa.com/post-5.aspx

  • برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
    نام کاربری
     
    تعداد بازدیدکنندگان : 34530


    Powered by BlogSky.com

    عناوین آخرین یادداشت ها